دوشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۵

برف اومده. جنگل پشت خونه سفید شده و روی نرده های تراس رو هم برف پوشونده. میرم تو تراس و برای پرنده ها دونه میریزم. عصری میام و میبینم سگ سفید پشمالوی همسایه اومده نشسته تو تراس و داره دونه ها رو میخوره. بهش میگم الاغ! اینا رو برای پرنده ها ریختم. میگه منم پرنده ام، منتها پرش با نیزه. یه لگد حواله اش می کنم و میام تو. دم امتحانا حوصله نمک ریختن سگ همسایه رو ندارم.