شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۳

جواب دولت!؟

خوانندگان خودشان شاهدند که بنده تا امروز به احدالناسي تلفن نکرده ام. هرچه بوده ديگران تلفن کرده اند و بنده جواب داده ام. البته بيشتر اين "مش رجب" جواب داده.
اما ديروز تصميم گرفتم خودم تلفن کنم. يعني، راستش را بخواهيد، داشتم روزنامه را ورق مي زدم چشمم خورد به اين مطلب. نوشته بود: "امتياز دانشجويي شما را با بهترين پيشنهاد خريداريم. تلفن فلان..." آدميزاد هم که شير خام خورده است و زود گول مي خورد. بنده هم گول اين "مش رجب" را خوردم و تلفن کردم:
- الو، امتياز دانشجويي؟
- بله، بفرماييد.
- چند مي خري پدر جان؟
- چي هست که چند مي خريم؟
- همان امتياز دانشجويي ديگر.
- شما دانشجو هستيد؟
- بودم.
- کي؟
- بيست - بيست و پنج سال پيش.
- نه جانم، بايد دانشجوي حالا باشي.
- "بنده زاده" حالا دانشجوست. مال اون را مي خري؟
- دانشجوي کجاست؟
- درست نمي دانم. ولي والده اش مي گويد که آتيه خوبي دارد.
- منظورم اين است که در کدام کشور است؟
- در همين کشور خودمان.
- نخير، بايد مال خارجه باشد. دانشجوي داخله امتيازش کجا بود که ما بخريم؟
- اي آقا، بنده خواستم بفرستمش خارجه، گفتند "نفرست، اخلاقش فاسد مي شود". حالا شما مي فرماييد مال خارجه امتياز دارد داخله ندارد؟
- قانون دولت است پدرجان، چرا با من دعوا مي کني؟
- همين دولت خودش گفت نفرست اخلاقش فاسد مي شود، حالا امتياز هم مي دهد؟
- به ما چه ربطي دارد آقا جان؟ اين را به دولت بگو.
- البته که مي گويم... اما حال ببينم اين امتيازش چي هست؟
- هيچي، يک بنز با خودش مي آورد سيصد چهارصد هزار تومني...
... مثل اينکه ديد بنده اهلش نيستم، گوشي را گذاشت!

***

البته او گوشي را گذاست. اما اين "مش رجب" مگر دست بر مي دارد. يکريز زير گوشم نق مي زند که اگر آقازاده را فرستاده بودي خارج، حالا علاوه بر داشتن زن خارجي اتومبيل خارجي هم سوار مي شد.
بي انصاف ديگر نمي گويد که اگر اخلاقش فاسد مي شد جواب دولت را کي مي داد؟


گل آقا


دو کلمه حرف حساب
روزنامه اطلاعات، صفحه 3
شنبه 13/7/1364