طهارت روح از جنس موهبت الهی نیست که از پی اثبات وجود یا فقدانش چراغ روشن کنیم. برای اثباتش نیاز به وهم صحرای سینا و غار حرا هم نیست.
طهارت روح در ادامه وجود است: سازگاری با آن کل که جزئش هستیم. لاهوت و ناسوت نمی بافم. کل، جهان ماده است و جزء، منِ محدود به مرزهای یاخته ای من. باور هیچ کدام توانی ورای توان پنج حس مالوف طلب نمی کند.
حیات شکوهمند است، نه برای آن که در آن شکوه است، که برای آن که ادراک ما که قاضی معنای شکوه است محصول همان حیات است. نمی توان در حیات شکوه نیافت، که اگر نمی یافتیم دست تکامل دیر زمانی بود که ما را از چرخه اش بیرون انداخته بود. اگر که میل به بقا شرط اصلی تکامل است، ستایش حیات بخش جدا نشدنی میل به بقاست.
و طهارت روح، از جنس همسو بودن با چنین شکوهی ست. طهارت روح، سروری است که از ذات وجود سرچشمه می گیرد. این است که رد و اثبات نمی طلبد. طهارت روح، تفاوت میان زندگی ست با مرگ. فاصل وجود است با عدم. افزون بودن سروری است که محصول حیات است و خاص هستان. و برای فزونی این سرور، البته که همسویی لازم است با آن کل که ما جزئش هستیم. چنین سروری فاصله ما به عنوان زندگان را با عدم نگاه می دارد، تا آن زمان که هستیم. پاسخ نمی دهد، که چنان سلامت ذهن به ارمغان می آورد که طرح سوالهای لنگ، بی معنی باشد.