چهارشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۶

بیست و چهار سال پیش تو همچین روزایی مامان بزرگم تو راه پله های یه ساختمون خیلی قدیمی تو مرکز شهر یادم داد که بند کفشام رو گره بزنم.
مامان بزرگم چند ماه پیش مرد، ولی من هنوز هر روز صب بند کفشام رو گره می زنم و از خونه میرم بیرون.
چقدر عجیبه.