یکشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۶

حالا وسط این هیر و ویرری که از فرط تعجب مداوم دارم راهی آسایشگاه روانی میشم هم هی چیزایی میشنوم که هنگ می کنم. اشکنازی. اسکادران. چهرازی. چیزایی که اجزاشون برام مفهومه ولی ترکیبشون اونقدر برام بی معنیه که سعی می کنم خودم رو بزنم به اون راه که اصلا چیزی نشنیدم. آخه الان این لغتا چرا باید سر راه آدم سبز بشن؟ اشکانیان چه ربطی به گشتاپو داشتن؟ چرا یه لغت که از هفت فرسخی داد میزنه فرنگیه باید با مصدر مرخم فارسی ترکیب بشه؟ چهره زکریای رازی چه جوری بوده؟ خانم المیرا هم این وسط کامنت میذاره که از همه اینا بیشتر نمی فهمم. اون استاد انگلیس درس خونده هم همچی لغات ناف لندن میپرونه که همون اجزائش رو هم نمیفهمم، انگار تا دیروز تو دستمال سفره ملکه مادر فین میکرده. آخه چرا آزارم میدین؟