پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۵

فکر کنم آدما - یا حد اقل من - به رویا احتیاج دارن.
رویا ها باعث میشن آدم همه چیز رو با یه اهمیت نبینه. باعث میشن آدم به آت و آشغالایی که میان و میرن اهمیت نده و انرژیش رو برای چیزای مهم بذاره (بله! چیز مهم واقعا وجود داره)، برای چیزایی که به رویاش نزدیکش می کنن.
ده سالی میشه که بدون رویا داریم پرسه میزنیم. گمونم که کم کم دیگه بسه.
عجیب اینی که وقتی داشتم دوش میگرفتم و به این فکر می کردم که چه رویایی داشته باشم که ادا در نیارم و واقعا دوستش داشته باشم و هی میدیدم چیزی نیست که واقعا دوست داشته باشم، یه چیزی از خیلی خیلی وقت پیش یادم اومد، و دیدم هنوز دوستش دارم، دیر هم نشده، راهی هم که رفته ام دست بر قضا همچین بیراه نبوده. خوشحال شدم. کمی هم نگران البته.