چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۲

يادم مي مونه. دفعه بعد كه بايد ساعت هشت دانشگاه باشم و ساعت يه ربع به نه تازه از خونه راه ميفتم، ديگه تو ماشين نوار شجريان نميذارم كه يهو وسط اتوبان به خودم بيام و ببينم كه ساعت نزديك ده شده و من با سرعت سي تا دارم از گوشه اتوبان خلوت آسه آسه مي رونم و شجريان داره مي خونه كه

درويـش را نبـاشـد درد سـراي ســلطـان
ماييم و كهنه دلقي، كاتش در آن توان زد...

و منم كلا دانشگاه و اينا رو يادم رفته.