شنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۱
امروز تو تاکسي که نشسته بودم، موقع بيرون اومدن از پارک سه بار زد به دو تا ماشين عقبي و جلويي. خدا رحم کنه اين مدت رو که ماشين ندارم زنده بمونم. راستي آقاي سروش، ديشب با دايي جان بوديم، ياد شما افتادم. دايي جان شما چطورن؟ نگهشون داشتين؟ مي خواستم موضوع پروژه ام رو عوض کنم ولي منصرف شدم. فکرش رو بکنين، خود استاد دانشکده مکانيک ميگه سه سال، سه سال و نيم طول مي کشه و استاد پروژه من تو چهار الي شش ماه يه Prototype ازش مي خواد. حدس بزنین چی کشف کردم! خواهر کوچیکم وبلاگ داره!!! دو تا نون ساندويچي يخزده از تو فريزر در آوردم گذاشتم رو شوفاژ اتاقم که يخش باز بشه. تو آشپزخونه دارن کابينت ها رو رنگ ميکنن. بوي رنگ براي من هميشه آوارگي رو تداعي مي کنه، که همه وسايل خونه چپيدن تو يه اتاق و بعد از يکي دو روز گريه آدم از تنگي جا و اينکه تو خونه پر کارگره و راحت نميشه زندگي کرد در مياد. کسي ميدونه شماره رجيستر امتحان تافل تو هلند چنده؟ واسه يه نفر ميخوام که يک ماه پيش بهش قول داده بودم. يه چيز ديگه هم هست: کسي access بلده؟ يه نفر يه پروژه خيلي خيلي ساده داره ولي بلد نيست. اگه کسي بلده به من بگه، يحتمل که مجاني هم نباشه. آخه من به کي بگم؟ امروز از ساعت 5 عصر ميخواستم تلفن بزنم، ساعت 8 نوبتم شد. اونم وسط کار قطع شد و تا الان که ساعت از ده هم گذشته ديگه نوبتم نشده. خدا فک اين جماعت نسوان رو از قضا و بلا محفوظ بداره. خواهرم راند هفتم تلفنش رو تازه شروع کرده و چون اين يکي دوست پسرشه احتمالا که تا دو سه ساعت ديگه خط آزاد نميشه. مردم بس که پاي کامپيوتر صفحه dialup networking بازه و من دارم فال ميگيرم. ملت! تو رو خدا اگه من قرار تلفني دارم و بدقولي ميکنم ناراحت نشين، دست من نيست! آقاي شازده روي سخنم با شماست! ديشب آقاي سپهر رو رو خط ديديم و بعد از سالها صحبت مبسوطي با هم کرديم. خواهر کوچيکم يه حلقه هولاهوپ خريده - که من هر چي فکر کردم نفهميدم چيز به اين عظمت رو چطور تو تاکسي ميشه جا گذاشت. ظاهرا يه بار جاگذاشته و راننده عصباني برش گردونده! - و کلي امروز باهاش تفريح کرديم. ديروز تو اتاق با خواهر کوچيکم داشتيم فوتبال بازي مي کرديم. صاف زدم وسط تابلويي که دوست اون يکي خواهرم بهش داده بود. تا الان به اون اتاق ممنوع الورود هستم. تازه خوبه نشکست، فقط گيره اش کنده شد. اين دور و زمونه ديگه گيره قاب ها رو خوب نمي سازن. چند تا منبع خيلي خوب براي LabVIEW پيدا کردم. خدا کنه زودتر اتاقمون تو دانشگاه درست بشه و کار رو شروع کنم. فردا بايد يه سر برم دانشگاه دوره ليسانس. زمان ما کرايه پارک وي تا دانشگاه 25 تومن بود. هفته پيش که رفتم شده بود 150 تومن. گمونم يخ نون ها تا الان باز شده باشه. درست گفتم؟ يخ نون آب شده باشه يا باز شده باشه يا چي؟ مهم نيست. يخشون هر چي شده باشه ديگه الان ميشه باهاشون يه ساندويچ درست کرد.