جمعه، دی ۰۶، ۱۳۸۱

ساعت سه و نيم شبه. نيم ساعت ديگه قراره آژانس بياد دنبالم که اول برم دنبال سروش و بعد با هم بريم دنبال پويا و از اونجا هم فرودگاه. فکر مي کنم يه زنگ بزنم بهشون و بگم خودشون برن. من احتمالا نميرم. راستش رو بخواين هر چي ميگردم جورابام رو پيدا نمي کنم.