پنجشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۴۰۵

ما للهند

گفت که پس دمی رسد که سروش آید که بازگرد که نُماندی از مردی و توانمردی آن چه بود و بیش نُماندی، اینک باز آی که تو را جای دیگر نیاز است. و گفت گوش دار که شیرین دمی باشد و اگر بیش روی تو را مقصود آن نباشد که پایت به ره نهاد. پس گفتند ما را چه یقین باشد که آن ندا ندای بیم و طمع نیست؟ گفت چون چنان اندیشه آمد آن قدر که می باید نپیمودید، پس شما را بدان راه قسمت باقیست.