Thursday, January 01, 2009

لم داده‌ام رو تخت و کتاب ورق می‌زنم. به مامانم می‌گم که هیچ می‌دونستی که محمد به اونایی که تازه بعد از فتح مکه و از ترس سرشون اسلام آورده بودن، مث معاویه و ابوسفیان و حارث بن هشام و اینا یکی صد تا شتر داد؟
مامانم سرش رو از رو جدول کمات متقاطعش میاره بالا و با تعجب می‌پرسه «نفری صد تا شتر»؟
می‌گم «آره»، و منتظر می‌مونم که بپرسه چرا، که من خطابه غرایی در باب سیاست و تدبیر در اسلام ایراد کنم. مامانم دوباره نگاهش رو بر می‌گردونه به جدولش و می‌گه «به نظر من یکی پنج تا شتر هم می‌داد بسشون بود».

 

|

''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''