دوشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۷

"یه کار دیگه هم که خیلی دوست داشتم این بود که وقتایی که مهمون داشتم، برم اون ته تخت بشینم و لای پنجره رو یه کم که هوای خنک بیاد تو باز کنم و با صدا گریه کنم".

یک هفته با پاگنده، جلد آخر، صفحه یازده