پنجشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۷

قدری مچاله می شه و برمیگرده سر جای اولش. از روی همون شیارهای قدیمی. از نزدیک اما نگاه که کنی، می‌بینی که شیارها اندازه نصف یه سر سوزن عمیق تر شده‌ان، و چند تا شیار محو کنار قبلیا درست شده.
کسی حواسش نیست. میتونی آروم دستت رو روش بذاری و فشار بدی، که فکر کنی دردش به‌خاطر فشار دستته، نه چیزی که اون توئه. قرصهات رو کجا گذاشتی؟ راحت باش. کسی حواسش نیست.
ورزش! این اعجوبه یادگار اجداد غارنشینمون معجزه می‌کنه. خیلی بیشتر از اون قرصهای لعنتی. هورمونهای شادی آور. اندورفین و سروتنین. بعدش هم کتاب. بعدش پیاده روی. بعضی شبا زیاده روی. رفقای جدید. راههای جدید. تا وقتی که یه چیز جدید پیدا می‌کنی خیالی نیست. هر روز اما قدری دیر تر از رختخواب میای بیرون: چیزهای جدید هر روز دیر تر و دیر تر کشف می‌شن. مثل رویاهای شب، موقعی که هنوز تموم نشده‌ بودن.
جان خودم راست گفتم که راهش گلوله است. ساچمه‌ای نمره پنج نه. شات‌گان باس و شرکاء هم نه. پانت گان دو اینچ و نیم. اینور یا اونور. چه فرقی می‌کنه؟ اندازه دو روز کشف جدیدت رو پر می‌کنه.
همه اینا هست. بازم مچاله می‌شه. قد یه سر سوزن دیرتر بر می‌گرده سر جای اولش. گاس که باید کنار بیای. مگه اونا که روبروی خونه‌ات هستن چیز جدید کشف نمی‌کردن یا ورزش نمی‌کردن؟ ساکت باش و شیرت رو بخور عزیزم. هر دویست و پنجاه سی‌سی‌ش نه گرم پروتئین داره.