Friday, April 25, 2008

این تشک سفت زیر پا، چراغهای آویزون بالای سر، صندلی های فکستنی گوشه و طنابهای دور رینگ حوصله‌ام رو سر برده. یه نگاه به خودت بنداز! این دستکشها بیشتر از اینکه هیبت یک قهرمان رو بهت بده، شمایل یک دلقک رو بهت داده و اون اسکوربرد بالا هر لحظه فقط حماقتت رو به رخ همه می کشه.
من می‌رم عزیزم. نه به خاطر درد مشتهات (یادم باشه یه روز بهت یاد بدم که اینجوری مث دختر بچه‌ها مشت نزنی) ، به خاطر اینکه حوصله‌ام سر رفته. ای کاش حداقل خلاقیت بیشتری داشتی (همین الان میدونم که چطوری دست چپت رو جلو میاری و با راست مشت کوچیکت رو حواله‌ام می‌کنی). می‌رم برای اینکه نمی‌خوام عمرم رو تو رینگ به این کوچیکی تلف کنم. تو هم مطمئن باش که حریف های بهتری گیرت میاد. کسانی که حوصله شون سر نره و همه هم و غمشون بازکردن گاردت یا جواب دادن ضربه‌هات باشه، برات شاخ و شونه بکشن و پا به پات امتیازهای روی اسکوربرد رو بالا و بالا تر ببرن.
عزیزم، اما باور کن همه رقیبای دنیا رو هم که ناک داون کنی دردت تسکین پیدا نمی‌کنه. چیزی که تو دنبالش هستی اینجا نیست. چیزی که حالت رو بهتر می‌کنه بیرون این رینگ زوار در رفته و این سالن با چراغ‌های کم‌سوشه. دستکشهات رو در بیار. تعظیم کن و بپذیر که اون بازی رو باخته‌ بودی. بپذیر که وقتی زیر مشتهاش گیر کرده بودی و مشت‌هاش بدون هیچ ترحمی منظره جلوی روت رو تیره و تار کرده بود، دردت اومده بوده. اگه دردت گرفته بوده گریه کن، ولی بذار تموم بشه و بره. زندگی بازی‌های خیلی مهمتری بیرون این رینگ داره. بازی هایی که لازم نیست همیشه یکی برنده باشه و یکی بازنده. بازی هایی که وقتی واردش بشی به حقارت اون بازی لعنتی می‌خندی.

اون بیرون می‌بینمت. تا اون موقع مراقب خودت باش.

 

|

''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''