پنجشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۶

یه کیسه گنده دونه پرنده داشتم که از وقتی اومدم خونه جدید گوشه انباری مونده بود و پروانه هم زده بود و کلا تا بفهمم قضیه چیه مدتی بود که خونه ام پر این پروانه - شب پره های قهوه ای و خاکستری شده بود. کارم این شده بود که تا یکیشون رو می دیدم که داره پرواز می کنه می گرفتم و از در مینداختمش بیرون. الگوی رنگی این پروانه ها خیلی شبیه الگوی پارکت خونه است، و واسه همین من خیلی وقتا مطمئن نبودم که واقعا گرفتمش یا نه. اگه هم مشتم رو باز می کردم که ببینم گرفتمش یا نه مث این بود که بخوام کبریت روشن کنم که ببینم کبریته سالمه یا نه. در نتیجه خیلی وقتا که فکر می کردم گرفتمش در واقع نگرفته بودمش. خلاصه اینکه این همسایه بغلی تا الان چند بار تو راهرو منو دیده که در خونه رو باز کردم و مشتم رو تو هوا باز کردم - مث اینا که میخوان ببینن داره بارون میاد یا نه - و دستم رو تکون دادم و رفتم تو، و از شانس من حتی یکی از دفعاتی هم که اون شاهد قضیه بوده از تو مشتم پروانه ای بیرون نیومده. نمی دونم پیش خودش چی در باره من فکر می کنه ولی متوجه شدم وقتایی که تو آسانسور با همیم سعی می کنه تا جای ممکن ازم فاصله بگیره.