چهارشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۳

روز سوم كار، رفته اي كه از سيستم آقاي مديرعامل بك آپ بگيري. وسط كار كامپيوترش خاموش مي شه و ديگه روشن نمي شه. سريع مي فهمي كه ايراد از كليد سه راهي ميز جناب مديره، و تو كه هميشه يه عالم پيچ گوشتي تو كيفته آستينا رو بالا ميزني كه قضيه رو درست كني. رفتي زير ميز و دل و روده سه راهي رو ريختي بيرون و اونقدر حواست پيش باز و بسته كردن پيچهاست كه صداي پاي جناب مدير رو نميشنوي كه داره مياد تو اتاقش. اون هم گناهي نداره كه تو رو نمي بينه كه تمام قد خزيدي زير ميزش. وقتي مياد رو صندليش بشينه حداقل سعي نكن يهو از لاي پاش بياي بيرون و صاف بايستي، اون طفلك حق داره كه فكر كنه يكي ميخواد بهش حمله كنه.