درختاي دانشگاه رو دارن هرس مي كنن. منظورشون از هرس هم اينه كه جز تنه هيچي باقي نمونه.
رو شاخه چنارهاي دانشگاه پر لونه كلاغه. پاييز كه مي شه و برگ درخت ها مي ريزه، اگه آدم تو فكر درس و ثبت نام و هزار كوفت و زهر مار ديگه نباشه و سرش رو بگيره بالا، رو درختا يه عالمه لونه كلاغ مي بينه كه صابخونه هاشون يا كنارشون نشستن و قارقار مي كنن، يا دسته حمعي رو چمن هاي زرد شده قدم رو ميرن.
وقتي داشتم ميومدم ديدم كه لاي شاخه هاي بريده شده چنار ها كه رو زمين افتاده كلي لونه كلاغ هم هست. نگران كلاغها نيستم. پرنده هاي عاقلي هستن. مي دونن چه جوري از عهده خودشون بر بيان. شما تا حالا كلاغ مرده ديدين؟ واسه همينه كه ميگم از عهده خودشون بر ميان.
كلاغها عمر درازي دارن. مي دونم كه الان يه جاي خيلي بلند نشستن و كارگراي پيمانكاري دانشگاه رو نگاه مي كنن كه از اون بالا قد مگس هستن و اره هاشون به زور ديده ميشه. اونا رو نگاه مي كنن كه هن هن كنان نردبون رو از يه درخت مي كشن زير يه درخت ديگه و به زحمت ازش بالا ميرن. شايد با خودشون فكر مي كنن ايني كه داره نردبون رو اينور و اونور مي كشونه نوه كدوم باغبون قبليه. شايد هم نشستن اون بالا و دارن به كار عبث آدمايي كه قد يه مگس هستن مي خندن. كسي چه مي دونه؟