اینکه آدم تو یه خونواده پرجمعیت زندگی کنه خوبی های خودش رو داره. یکیش اینکه وقتی آدم به بالماسکه دعوت می شه، می تونه با خواهر و برادراش چهار تا دالتون های لوک خوش شانس بشن و با اون لباسهای زندانیا، وزنه های به پا بسته شده، ریشهای دون دون، پتک و کلنگ، و کلاه رنگ و رو رفته زندانیای غرب وحشی کلی خودنمایی کنن.
اینکه آدم بچه بزرگتر یه خونواده پرجمعیت باشه، بدی های خودش رو داره. یکیش اینکه وقتی آدم خودشو به عنوان یکی از دالتون ها جا زده، مجبوره احمقترینشون - Averell Dalton - بشه و برای اینکه طبیعی به نظر برسه خودشو بکوبه به در و دیوار، یا اینکه پشت و رو سوار اسب بشه.
... گمونم یه خورده برای این کارا سن و سالم رفته بالا. کمرم از صب بد جوری درد میکنه. باید بیشتر مراعات کنم.